1
سیاه همچنان در جایگاه خود که زنگ ها گریه کردند
انفجاری درکارنیست
مقاربت نرینه ها کار ش راکرد
ساز وارگی لزجی درمیان است
از فرانکفورت تا جنوب شهر
کلیدهاآغاز راهی کاذب اند
با رنگهایی بی هیچ صدا
صداهایی بی هیچ رنگ
دیدارهای وهم آلود
دردیروزی نیمه جان
تندی گل سرخ تیزی تهدیدشان را پنهان نشد
وزنهای آبستن می روند زنبیل بگذارند
فاجعه از سر آویزان بود
2
جنون پوست ریخت
هوا از راه دیگر ی عمل کرد
دود و درد می رقصید
و سینه ی بریده ی زن شیر می دهد به این همه یهودا
سرخ ها بی خود ی رنگ نباخته اند
زردها بی خودی بردار می تابند
پس یک روزمن را به قتل می رسانم باهرچه النگو داشتم
پس این پنجه های زرد زیبا ؟
پس این مار پیچیده در کاغذ؟
وقتی صدای خدا هم می لرزد شورمندی اقتدار سازش ناپذیری ست
قسم می خورم جفت هایم همین لحظه به جفت گیری منحطی تن داده اند
علیه له شوریده ام
علیه چه چیز دیگر می توان شورید؟
خدا در گوشم تخم ریخت
سیاه فاسد شد و همچنان در جایگاه خود ماند که ماند
آیاپارگی به کانون گسیخته نیز سرایت می کند؟
بوی استفراغ می دهم
می روم که دوش بگیرم را می روم
بی عجالتن
